چند روز پیش یک درس بزرگ گرفتم

  اینکه

ادم های زیای اطراف ما زندگی می کنن که ما خیلی از اون ها رو نمی شناسیم و از کنار خیلی هاشونم با کمال بی توجهی عبور کردیم

و به چهره ی خیلی هاشونم اصلا نگاه نکردیم

و این درست در حالی بوده که

اون ها ما رو میشناختن و حتی با یه نگاه ظاهر ما رو برنداز کردن

و حتی به خودشون اجازه دادن  بدون اینکه واقعا بشناسنت روت قضاوت کنن

ولی سخت تر از اون اینه که شخص همه ی این چیزا رو به دیگری گفته باشه و تو از کس دیگه ای بشنوی و بهت نگن که کی این حرف ها رو زده

و هیچ طور نتونی از خودت دفاع کنی

چرا بعضی ادما یاد گرفتن از رو ظاهر افراد روشون قضاوت کنن؟

چرا خیلی ها فکر می کنن خدا هستن و همه چی رو می دونن؟

این چیزا کم نیست

خیلی ها وقتی می خوان کاری کنن می گن نگاه کن

طرف با فلان کس دوسته

یا نگاه کن خانوادش این طورین

چرا هیچکس به خود اون فرد نگاه نمی کنه؟

پسر نوحم خانواده ی خوبی داشت

ای وای که چقدر حرف های بعضی ها ادم رو شکنجه می دن

چقدر دلم می خواست جایی باشم که هیچکس نشناستم و بتونم به راحتی زندگی کنم

تو چی؟