سلام دوستای عزیز :

                                          شاید تا چند وقتی نباشم منو ببخشید

                                       دعا کنید هر چه زود تر برگردم شایدم هیچ وقت

                                                                   .....

تا حالا شده یکی رو اونقدر دوست داشته باشی که از جونتم باارزش تر باشه؟
تا حالا شده شبا تا صبح خوابت نبره و فقط به اون فکر کنی؟
تا حالا شده وقتی که از خواب پا میشی از شوق دیدن خوابش ، ببینی بالشتت خیس شده؟
شده دلت براش یه ذره شده باشه ؟
شده چشماشو غمگین ببینی و کوه غم بریزه روت؟
شده از غم دوریش جونت به لبت برسه...و بزنی به کوچه و خیابون؟
شده اسمش رو که میشنوی یهویی فکر کنی قلبت داره از جاش درمیاد؟
شده از دنیا دل بکنی و دیوونه وار دنبالش باشی ؟
شده تا حالا با شنیدن صداش آروم بگیری و همه‌ی درداتو فراموش کنی؟
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی......آخر ای ماه تو همدرد منه مسکینی
من امشب دلم به وسعت آسمانها برایت تنگ شده
به وسعت ستاره هایی که هزاران
هزار سال از زمین دورند
به وسعت تنهایی ...

  دلم گرفته..دوستم نداره.. از خودش نفهميدم اما از ديگران چرا... ميخوام ازش دل بكنم ولي هيچ كس كمكم نميكنه..

بهم نميگه كه راه كدومه و چاه كدومه...يك فرد اينقدر ارزش داره كه زندگيم به خاطرش تلخ بشه!! درسته.. نه...

نميخوام . . نميتونم... نميكشم... ديگه اين همه سختي بس نيست!! ديگه كي به اخر ميرسه .. ديگه كي ميتونم سرم رو براي هميشه روي خاك بذارم و از اين دنيا دل بكنم ...از كسي كه اينقدر دوسش دارم... از ... از......

خوشبحال مرده ها.. چه جهنمي چه بهشتي.. حداقل ميدونن بايد كي برن چپ كي برن راست....

ولي ما چي!!...... ما نه از اينده خبر داريم نه از اخرتمون... اخه يعني چي؟...يكي نيست زندگي رو برام معني كنه... ديگه احساس ميكنم خيلي تنها و بي كس شدم... خيلي...

هيچكس حرفمو نميفهمه... اگرم بفهمه به شوخي ميگيره...دنيــــا..زنـــدگي..عشـــق..مـــرگ...يعني اينكه تو دنيـــــا زنـــدگي كني و به خاطرعشـــق بميــــــري..

تو شكم.. نميدونم دوسم داره يا نه..اين همه توهين ..اين همه تحقير..به كي بگم....اي خدا دركم كن...

بين من و اون از زمين تا اسمون فاصلست..با اينهمه فاصله چطوري ممكنه!! اولين بار نيست.. اخرين بارم نخواهد بود كه بگم خــــــــدايا ، خـــــــــدايا كمكم كن...

 
 
 
         
 
غم زمانه خورم یا فراغ یار کشم ؟ به طاقتی که ندارم کدام بار کشم . . . ؟

یه پیشنهاد دوستانه،همیشه سعی نکنید خوب باشی...

چونکه ممکنه برای یکی خوب بشید که از دستش بدید

اونجور که بودم باهاش رفتار نکردم،منی که برای هیچکس مهربون و بچه خوبه نمیشم برای اون شدم...

و حالا..................

تنهایی و سکوت و......

 

                   امروز ۳ سالگرد آشنایمونه

(نمی دونم با بارون گریه کنم یا با برگ ها برقصم )

                                    ...

تا حالا برات پيش اومده موقع تماشاي يه غروب زيبا،خودتو تنها حس كني و فكركني«اين زيبايي اهميت نداره،چون كسي روندارم تا در اين زيبايي با او سهيم بشم»

توي چنين مواقعي بايد بپرسيم:چند بار نثار كردن عشقمونو از ما خواستن وما امتناع كرديم؟ چند بار از نزديك شدن به كسي و گفتن اينكه دوستش داريم،ترسيديم؟

از تنهايي حذر كن.به اندازه ي خطرناك ترين داروهاي مخدر خطرناك است.اگر غروب ديگر براي تو معنايي ندارد،فروتن باش وبه جست وجوي عشق برخيز.بدان كه همچون بقيه ي بركت هاي روحاني،هر چه بيشتر حاضر به بخشش باشي،بيشتر دريافت ميكني.

خدا جون

کجایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

می شنوی صدامو ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

دوست داشتم تو یک ارتفاعی باشم تا می تونم فریاد بزنم کاش مقدرو بود

کاش کاش کاش...

توی آرامش دست هات غرق شده ام.

بوی تن تو همه جا با من است.

امروز که داشتم رخت عوض می کردم؛ اصلا حواسم نشد که دیگر بوی خودم را نمی دهم.

توی آرامش دست هات غرق شده ام.

و چقدر عجیب است که به هیچ چیزی فکر نمی کنم؛ جز اینکه چطور می شود این همه مدت بوده باشم و بوده باشی و هرگز تو را ندیده باشم!؟

توی آرامش عجیب دست هات غرق شده ام؛

و مهم نیست که چقدر آن جا بمانم؛ فعلا فعلا ها نمی خواهم از این آرامش عجیب دست های تو رها شوم...

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهیه . اما

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهیه . اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی !

تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد!

تنهایی ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا امیدی ، شکنجه رو حی ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگی ، پشیمونی، بی خبری و دلواپسی و .... !

 برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد

و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد

 تا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

لحظاتی است غمگین و سرشار از عشق. تاب نگاه در دو چشم پاکت را ندارم.

بغضی بی انتها گلویم را سخت می فشارد و بی آنکه رنگ صوت به خود

 گیرند در گلویم خفته می مانند. پس از دستانم بشنو و ببین....

لحظه ای فرو ماندم...

نمی دانم کدامین کلمات در شان تو اند.فقط می دانم باید ساده برگزینم

زیرا سادگی زیبنده وجود توست .

ای کاش می توانستم رنج نگاهت را پاسخی گویم....

نمی دانم و نمی توانم...

فقط می توانم به یاد آورم تمام روزها،نه تمام ثانیه هایی را که بر بالین

 بیمارم آنقدر نغمه عشق سر دادی تا سیاهی ، تک تک از یاخته های بدنم

 پر کشیدند و نور وجود تو جای گزینشان شد ، و چه شیرین بود آغوش گرمت

 و رطوبت اشکهایت...تنها به خاطر تو ماندم و هستم......

به یاد می آورم تشویش دستانت را آن هنگام که در گرداب آدمها بلعیده

 می شدم و و ناظر هلاکت عاطفه ها بودم ،تنها تو بودی و تو...و به من

آموختی عاطفه واقعی چیست؟!

و من هرگز از خاطر نخواهم برد... و دیگر هرگز به اشتباه نخواهم پنداشت...

به یاد می آورم همه روز های غمگینت را که حجابی  از شادمانی بر آن

می کشیدی تا هاله غم بر قلب ما ننشیند.

و به یاد می آورم همه روز هایی را که تنها قلب تو و من محرم یاد آوریشان هستند.

هنوز حس می کنم روزی را که از بطن تو قدم به دنیای خاکی گذاشتم

و گرمای نفست را بر صورتم.

روزها گذشتند و نمی دانم چند روز دیگر می آید و می رود. می دانم باید

 درنگ کنم و اکنون که بر گذری دیگر از زندگی ایستاده ام باید تو را سپاس

گویم ، برای همه عمری  که بر من  سپری کردی و خواهی کرد، برای همه

 مهربانیت ، برای همه لبخند های شیرینت، برای همه نگاه های

زندگی بخشت....

«دوستت دارم و خواهم داشت تا زمانیکه شاخه نازک نرگس به آب پاک و

 زلال نیاز دارد....»

گلایه ؟ نه هرگز نمی نویسم

حتی یک کلمه !

که بی تو بر من چه می گذرد

تو نباید بدانی

عقابی که عاشق یک لاک پشت شد

چه بر سر لانه اش آمد

پاسخ نامه ام را بنویس

آیا روزگارت سبز است ؟

سبز باشی هر جا که هستی

زیر هر آسمانی که هستی

با هر که هستی...

می نویسم

 برای قلبی که شکست و دستی که دیگر توان نوشتن ندارد

می نویسم

       از سرابی که همه هستی ام را به یغما برد

               از گردابی که تمامی شکوفه های امیدم را بلعید

                       و از طوفانی که خانه آرزوهایم را ویران ساخت

می نویسم

     از بغض

              از سکوت

                      از هر آنچه باید بشکند

می نویسم

          از دردهای التیام نیافته

                  از بغضهای بی صدا شکسته

 برای قلبی که شکست و دستی که دیگر توان نوشتن ندارد

می نویسم

از تنهایی های و ...

همه ی ما ادما فکر می کنیم تنها کسی هستیم که روی این کره ی  خاکی یه مشکل خیلی بزرگو غیر قابل حل داریمو این درست در حالیه که کلید حل مشکل تو دستامونه

وقتی که خیلی ناراحتی

وقتی احساس دلتنگی می کنی

وقتی عزیز ترین کست رو از دست دادی

وقتی بهایی رو دور ریختی

و خیلی چیزای دیگه

به از دست رفته ها فکر نکن

_ پس به چی فکر کنم:

به روز های خوشی که می تونی داشته باشی

به ثانیه هایی که می تونید با هم بسازید

به عزیزانی که کنارت هستن

به چیز هایی که داری و می تونی تا همیشه داشته باشی

و به تمام چیز هایی که تو می دونی دیگری نداره و تو داری

اون وقت چشماتو ببند و توی ابر خیالت یه ارزوی قشنگ بساز

......

تمام این کارارو فقط واسه به دست اوردن چند لحظه ارامش انجام بده

فقط چند لحظه ...

 

چه حقیرند مردمان،


وقتی،


نه جرات دوسـت داشتن دارند،


نه اراده ی دوسـت نداشتن،


نه لیاقت دوسـت داشته شدن،


و نه متانت دوست داشته نشدن...

سلام دوستای عزیز

سیستمم درست شد

آخ جونننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

هیچ وقت فکر نمیکردم که این همه زود تنهایی رو ازبا توبودن تجربه کنم

هیچ وقت فکر نمیکردم اول کار می خوای تنهام بزاری.هیچ وقت فکر نمیکردم

چقدر سخته تو اول زندگیت طعم شکست رو بچشی.دنیای من وقلبم میسوزه

مثل ابرها رفتی.رفتی وپشت سرت رو هم نگاه نکردی.دنیای غریبیه.آدمها

هنوز تنهان.کجایی؟همیشه از کلمه شکست تو عشق می ترسیدم.اما آیا

ما شکست خوردیم؟حالا قلبم رو چکار کنم؟آخه همیشه بهونه میگیره.دیدی

که تو هم رفتی وبا یه مشت خاطره تنهام گذاشتی.حالا چکار کنم.بمیرم؟

زندگی کنم؟چند روزی هست که غصه سراغم اومده.شاید تو الان تنها نباشی

اما من تنهام با خاطره هایی که پیشروم هستن.همه دارن بهم طعنه میزنن

همه شاید دلشون به حالم می سوزه.همیشه با نفس وخیال تو می خوابیدم...اما

تنهام گذاشتی.حالا روزگار بدی دارم.یه جورایی مثل مرگ................

دیگه الان کاری با دنیا ندارم.سهم من از این عشق خاطره هایی خاکستریو

اشکهای قرمزو گوشه گیری های نیلیشه.به همین سادگی رفتی........

حتی بدون خداحافظی عزیزم.حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم....

ازهمه چیز.از همه کس تو زندگیم دل بریدم.تا جون دارم به یادت میمونم

آخه من یه قولی داده بودم یادته؟با این همه ظلم...من هنوز پای عشقمونم

به آسونیه یه قصه کودکانه از عشقمون گذشتی...خیلی ساده..دلم هر روز

مثل سیرو سرکه می جوشه.لحظه ها رو با تو بودن..تو نگاه تو نشستن

حس عشق رو در تو دیدن........مثل رویای تو خوابه

 

سلام دوستای عزیز

سیستمم به مشگل بر خورده نمی تونم  آپ کنم

حتما جبران می کنم

بابایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی.

بدنیا امده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم ...