می نویسم
برای قلبی که شکست و دستی که دیگر توان نوشتن ندارد
می نویسم
از سرابی که همه هستی ام را به یغما برد
از گردابی که تمامی شکوفه های امیدم را بلعید
و از طوفانی که خانه آرزوهایم را ویران ساخت
می نویسم
از بغض
از سکوت
از هر آنچه باید بشکند
می نویسم
از دردهای التیام نیافته
از بغضهای بی صدا شکسته
برای قلبی که شکست و دستی که دیگر توان نوشتن ندارد
می نویسم
از تنهایی های و ...
+ نوشته شده در شنبه هشتم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 21:45 توسط فریبا
|